دوست دارم
سلام به عزيزترين كسم توي زندگي به عشق خودم به همه وجودم به پسري خوشگل ماماني چند روزي بود كه پست جديد از كارا و شيطونيات نذاشته بودم آخه اين مدت مريضيه تو براي ماماني هم حوصله و اعصاب نذاشته بود ولي امروز ديگه تصميم گرفتم بيام و آپ كنم.
وقتی اومدم توی سایتت با کلی نظر از طرف دوستای خوبمون روبرو شدم که باز با محبتاشون با کامنت هایی که برامون گذاشتن شرمندمون کردن ولی من به خاطر زیاد بودنشونو و کم بودن وقتم فقط مجبور شدم بدون پاسخ تاییدشون کنم امیدوارم منو ببخشن.
جواب آزمايشتو كه بردم دكتر نشون دادم خدارو شكر هيچ نوع عفونتي توي بدنت پيدا نشده و تب زياد و بالايي كه داشتي ويروسي بوده ولي هنوز سرفه هاي بدي انجام مي دي و از سرماخورديگي سينه درد هنوز برات مونده و همچنان داري آنتي بيوتيك مصرف مي كني، اميدوارم از اين ويروسا ديگه سمتت پيدا نشه، اما يه چيزي كه توي آزمايشت بود و خود دكتر هم خيلي خيلي تعجب كرده بود اين بود كه قند خونت خيلي خيلي خيلي پايين بود كه مي گفت اين اصلا" خوب نيست و دوباره برات آزمايش خون نوشت كه گفت دهم اين ماه انجام بده واي ماماني نمي دوني ديگه من چي مي كشم همش بايد نگران يه مريضي در موردت باشم اميدوارم اين مورد هم چيزي نباشه.
چند روز پيش ماماني من حوس كردم كه لاك بزنم هنوز من نشسته سر لاك زدن تو بدو بدو زفتي سر كشوي ماماني و دوتا لاك برداشتي اومدي پيشم گفتي (ماماني براي منم آك مي زني) بهت گفتم آخه پسرا كه لاك نمي زنن گفتي (دوست دارم )تازگي ها اين دوست دارمو ياد گرفتي اول همه جمله هات مي زاري و مي خواي به خواستتم برسي فكر مي كني با يه دوست دارم ديگه همه چي تمومه مثلا" (ساعت 11 شب مي گي دوست دارم برم پارك فكر مي كني همه چي تمومه و همون موقع بايد بريم پارك) خلاصه اينكه رنگ لاكاتم خودت انتخاب كرده بودي قرمز و صورتي منم برات زدم اينقدر دستات بامزه شده بود تو هم كلي ذوق كردي كلي هم ژستاي دخترونه گرفتي كه با لاكات ازت عكس بندازم.
شنبه به خاطر كاري كه داشتم مجبور بودم تورو با خودم بيارم اداره البته نا گفته نماند كه تو از اين قضيه خيلي خوشحال بودي همش مي گفتي (آخ جون اومبدم كلاس مامان) خداييش هم پسر خوبي بودي نسبت به دفعه هاي قبلي كلي مثلا" تو كارا به مامان كمك كردي نقاشي كشيدي و كلي هم كارتون نگاه كردي موقع ناهار وقتي رفتيم رستوران وسطاي ناهارت بود كه دستشوئيت گرفت و من مجبور شدم از در ديگه رستورانمون ببرمت دستشويي بغل رستوران كه از شانس بد من اونجا هميشه به خاطر بوي غذايي كه مي پيچه دوتا گربه هستن كه از هيچي هم نمي ترسن موقع رفتن با بدبختي از بغل گربه ها رفتيم دستشويي موقع برگشت يكي از گربه ها دويد سمت من منم يكدفعه نا خودآگاه از ترسم از دهن در رفت به گربهِ گفتم برو گمشو همين كافي بود تو مگه ديگه ول كن بودي هي به گربهِ مي گفتي (اورو اومشو) بعد تا شب هرشخص جديدي رو مي ديدي شروع مي كردي به تعريف براش كه (من با مامان فَفتَم دستشويي گوبه اومبد مامان ارسيد گفتم اورو اومشو) منم پشيمون از حرفي كه از دهنم در رفته بود كلي باهات حرف زدم كه ماماني اشتباه كردم برو گمشو بده آدم خوب نبايد حرف بدبزنه ماماني هم حواسش نبود ديگه قول بديم حرف بد نزنيم خوب بعد تو گفتي (پس گوبه ديديم چي بگم) منم گفتم اگه گربه ديديم مي گيم برو خونتون تو هم خوشحال گفتي (خوب به گوبهِ مي گم برو خونتون باشه تو هم ديگه حرف بد نزن خوب آفرين مامان) اونوقت من كلي شرمنده از اين قضيه با يه حواس پرتي و حرف نا به جا بايد چقدر پيش پسركم خجالت بكشم و از يه نظر ديگه خوشحال كه تونستم اون حرفو از ذهنت پاك كنم يه كلمه بهتر جايگزينش كنم و با خودم طي كردم تحت هر شرايطي مواظب باشم چيزي از دهنم در نياد كه تو بخواي ياد بگيري.
و اما عكس
اگه گفتين اين دست و پايه كيه؟بــــــــــــــله كسي نيست جز آريا



قربونت برم كه از بس من ازت عكس انداختم خودت كلي هنرمند شدي و وقتي حوصلت سر مي ره و كاري براي انجام نداري مي ياي مي گي (مامان بيا از اتس بنداز) منم كه عاشق اينكار مشغول عكاسي از تك گل زندگيم مي شم و تو هم تند تند ژست مي گيري.





اينم عكسات توي حياط سازمان و توي اتاق مامان









از خداوند خواهان بهترينها برات هستم عزيز دلم



دوست دارم 




