روز آخر كاري و آريا در اداره
امروز ماماني بدليل اينكه مهدكودكتون تعطيل بود من مجبور شدم با خودم بيارمت اداره اولش يكم كارتون نگاه كردي بعد دايي عابدين اومد با خودش برد قسمت خودشون يه موقع دايي عابدين زنگ زد كه بيا آريا داره آب بازي مي كنه خودشو خيس خالي كرده نمي دوني ماماني واييييييي چه مي ديدم رفته بودي توي فضاي سبز سازمان كنار حوض و با فواره هاي توي چمنا آب بازي مي كردي درست خيس آب شده بودي مثل موش آبكشيده تازه بازم نمي خواستي بياي به زور آوردمت توي اتاقمون شانس آوردم يه دست لباس بيرون و تو خونه اي برات برداشته بودم لباسات عوض كردم و همه رو رديف كردم روي فن تو اتاق تا خشك بشن بعد رفتيم ناهار و بعد از ناهار هم تو اتاق چون سرم خلوت بود باهم يكم بازي كرديم و تو جوجويي مامان خوابت برد قرار شد عصري هم بريم تهران خونه ماماني هما فردا بريم خونه خودمون.
اینم عکسای آریا در اداره

اینم آریا پشت در اتاق با دانیاسورش که هرجا می ره اونم با خودش می بره تازه بهش می گه شیره

اینم آریای خوشخواب



روز آخر كاري و آريا در اداره
