ترس آريا
ماماني اول از همه بگم منو ببخش
آخه مي دوني قبلا" گفتم كه تو از آقا مخملي مي ترسيدي چهارشنبه باز طبق قول قرارمون با مامان پرهام بعد از مهد رفتيم خانه بازي موقع برگشت از اونجايي كه تو يكم اهل گردش و تفريحي باز شروع كردي گريه كه خونه نريم توي راه پله كه داشتيم مي رفتيم من چشمم خورد به يه گيلاس له شده و از اونجا كه تو با گريه هات رفته بودي روي اعصابم (آخه خسته از سر كار اومدم دنبالت دوساعتم برديمتون بيرون گردش حالا موقع برگشت هم تو باز بهونه مي گرفتي) گيلاس و نشونت دادم گفتم ببين آقا مخملي ني ني رو خورده ني ني پسر خوبي نبوده حرف مامانشو گوش نداده مخملي هم خوردتش
اونجا موفق شدم و تو ساكت شدي اما نمي دونستم چي كار كردم رفتيم خونه وقتي شب بابايي اومد تو زود رفتي پيش بابايي شروع كردي مو به مو حرفاي منو گفتن آخرشم گفتي ( من پسر خوبيم حرف مامانم و گوش مي دم مخملي منو نخوره) البته نا گفته نماند بابايي منو دعوا كرد كه چرا بچه رو اينطوري ترسوندي ولي يه لحظه رفته بودي رو اعصاب ماماني نمي دونستم تا اينقدر توي ذهنت آثر مي زاره تازه عواقب بدترشو پنج شنبه و جمعه ديدم.
صداي آريا موقعي كه داره در مورد مخملي حرف مي زنه رو گذاشتم(آدرس صداي آريای مامان)
http://www.upload.iran-forum.ir/uploads/1310335869.mp4

پنج شنبه رفتيم تهران با خاله زهرا اينا جشن به مناسبت اين اعياد شعبانيه توي پارك توي جشن يك عروسك بزرگ از همون هايي كه شما به اسم مخملي مي شناسي از شانس بد من اونجا بود كه تا ديديش زدي زير گريه كه (مخمل نياد منو بخوره) (نياد پيش من) ما هم ديديم تو زيادي داري بي تابي مي كني جشن نرفتيم رفتيم قسمت اسباب بازيهاش تورو بازي بديم اما چشمت روز بد نبينه عزيزم شب كه خوابيديم تو گل مامان تا صبح كابوس مي ديدي و همش تو خواب مي گفتي (مخملي منو نخوره، نياد پيش من) منم ماماني تا صبح بالا سرت بيدار بودم بعضي وقتا بغلت مي كردم آروم مي شدي بهت آب مي دادم مي خوردي تا اينكه دم دماي صبح تو آروم شدي و خوابيدي ولي من از عذاب وجدان تا خود صبح نخوابيدم
صبح جمعه وقتي بيدار شدي با خاله زهرا تصميم گرفتيم بگيم مخملي رو كشتيم وقتي بهت گفتم ماماني مخملي كشته اينقدر خوشحال شدي با خوشحال رفتي به خاله گفتي ( خاله زر زر(به خاله زهرا مي گي خاله زر زر) مامان مخمل چشته با شمشير)
عصر هم با خاله زهرا اينا رفتيم فرحزاد ولي دوباره جمعه شب يكم كابوس ديدي البته كمتر از شب پيش ولي ماماني باز تا صبح نخوابيدم بخاطر همين شنبه اداره نرفتم و موندم پيشت روز شنبه تمام مدت روت كار كردم كه مخملي كشته شده كه خدارو شكر مثل اينكه يكم كار كرد چون شنبه شب كابوس نديدي و راحت خوابيدي.
بازم مامان و ببخش باشـــــــــــــــــــه 

اينم عكساي آريا گلم
عكسات توي خونه بازي


اينجاهم با محدثه برچسب شيشه آب رو كندين به جاي ماسك زدين روي دهناتون بعد مثلا" دكتر شدين خيلي بامزه براي همديگه هم يه تعارفي تيكه پاره مي كردين كه نگو تو هم به اون مي گفتي (آنوم دكتر) اونم هي بتو مي گفت آقا دكتر بعد با همدیگه بازی می کردین یکی تون مریض می شد اونیکی معاینش می کرد آم÷ول می زد بعد نوبت اون یکی می شد ماهم همگي ديگه مرده بوديم از خنده

اينم عكساي فرحزاد

قربون اون اخمات برم بچم چه جذبه اي گرفته


زوج خوبي مي شن فقط حيف دخملمون يكم كه چه عرض كنم زبون درازه براي همين دو به شكيم براي پسرمون بگيريم يانه

اگر ديدي جواني لب جوي چمباتمه زده بدان .........

اينم عكساي شنبه توي خونه
پسرم شير شده

توي اين عكسم مثلا" تونل درست كرده بودي بعد گير دادي كه(مامان تو قطاري من تونل بيا رد شو) منم با بدبختي تا مي خواستم رد بشم مي شستي روي سرم مي گفتي(اي داد تونل خراب شد)

اينم تونل خرابمونه

اينم براي دل خودم گذاشتم چون برعكس خودت توي اين عكست مظلوم افتادي



ترس آريا
