آرياآريا، تا این لحظه: 18 سال و 1 ماه و 7 روز سن داره

گل پسر ماماني

آريا بن تن مي شود

1390/5/3 9:21
نویسنده : مامان معصومه
4,882 بازدید
اشتراک گذاری

چهار شنبه با خودم آوردمت اداره چون روز عكس آتليتبود براي تولدت، پرهام هم اومده بود كلي توي اداره آتيش سوزوندين عصري رفتيم آتليه براي عكس،عكساتون خيلي خيلي خوشگل شدن ولي اونجا يه دوبار سرت خورد به تيزي ميز كه يكدفعش خيلي بد خورد تو هم از گريه ضعف كردي من حسابي ترسيده بودم وقتي داشتيم برمي گشتيم خونه تو گفتي(مامان بالا دارم) يعني حالم داره بهم مي خوره منم كنار جوي آب نگهت داشتم كه مثلا" بالا بياري البته مي دونستم الكي مي گي ولي چشمت روز بد نبينه كه نمي دونم چي شد تو يكدفعه چرخيدي سمت خيابون كه تعادلتو از دست دادي و افتادي وسط خيابان منم چنان جيغي از ترس زدم كه نگو خدا با من يار بود كه زود از توي خيابون جمعت كردم وگرنه همون لحظه يه ماشين داشت رد مي شد تو از جيغ من زدي زير گريه منم ماماني از ترس ديگه روي پام بند نبودم پاهام سست بود همون كنار روي جدول نشستم و زدم زير گريه خاله مهشيد يكم دلداريم داد كه حالا كه به خير گذشت خدارو شكر كن تو هم اومدي دست انداختي دور گردنم گفتي(ماماني من پسر خوبيم گريه نكن آفرين) منم محكم گرفتمت توي بغلم برات صدقه انداختم و خدارو شكر كردم كه بخير گذشت.

 dividers

 

پنج شنبه جشن فارغ التحصيلي دختر خاله بابايي بود و ماهم دعوت داشتيم وقتي رفتيم خونه خاله سميرا من گفتم تو خجالت مي كشي و غريبي مي كني و يه گوشه مي شيني ولي برعكس شد كلي شيطوني كردي و كلي هم ناناين كردي وسطاي جشن هم خوابت برد كه از اونجايي كه از كوچيكي به سرو صدا عادتت دادم راحت خوابيدي شب هم بعد از جشن رفتيم خونه مامان بزرگ شفيقه اونجا هم كلي با كيان و عمه نرگس و مامان بزرگ بازي كردي تو مي شدي راننده بقيه رو سوار مي كردي رسوندي به مقصد.

dividers

جمعه هم عصري با بابايي رفتيم خونه بازي اونجا كلي بازي كردي بعد رفتيم يه سفره خونه سنتي جالب اينجا كه تا رفتيم سفره خونه تو رو كردي به بابايي گفتي (بابايي اگو ايلون بيارن اكشيم) قيلون بيارن بكشيم جالب موقعي كه قليون و آوردن تو نمي زاشتي نه من نه بابايي بكشه همش مي گفتي (نوبتي اول من اكشم بعد نوبت شما) بعد از اونجا رفتيم من ظروف تولدتو خريدم البته به قول بابايي من عجله دارم ولي وقتي خريدايي كه مي شه زود انجام داد و انجام مي دم خيالم راحت تره خوب چيكار كنم زرنگم ديگه smilies1 بعدش رفتيم براي جنابعالي كيف براي مهدت بخرم كه كيف قبليتو پاره كرده بودي نمي دونم مدرسه بري چندتا كيف پاره مي كني. اونجا بود كه تو گير دادي به لباس بن تنو شمشيرش البته يه شمشير چهارشنبه براي تو و پرهام خريده بوديم ولي جمعه هم يه شمشير و لباس بن تن بابايي برات خريد.

 dividers

خيلي ناراحتم ماماني پسر مي دوني چرا چون چهارشنبه وقتي براي آتليه موهاتو ژل زدم به سمت بالا چشمم به يه تارموي سفيد توي سرت افتاد خيلي زوده آخه تو الان موي سفيد توي سرت باشه smilies1

blog

اينم يك سري عكس از گل پسر ماماني

اينجا توي حياط اداره رفتي قايم شدي كه پرهامو بترسوني

اداره

اينجا هم پنج شنبه صبحه ديدم صدايي از آريا در نمي ياد اومدم ديدم بله آقا رفته تمام سي دي هارو از توي كشوشون درآورده ريخته زمين

خرابكارخرابكار

اينجاهم بعد از ديدن كارتون رباط ها آدم آهنياتو برداشتي و شروع كردي به مثلا" جنگيدن

جنگجوجنگجو

عكست با وسايل بن تنيت

آريا بن تن

بن تن

بن تن

اين عكسم براي دل خودم قربونت برم

عزيز مامان

 

پسندها (2)

نظرات (32)

مامان شازده کوچولو
25 تیر 90 11:01
سلام عزیزم ، واقعا خسته نباشی .
خدا رو شکر که به خیر گذشت از دست این پسرهای وروجک ما .
راستی کار خوبی میکنی که از الان خریدتو انجام میدی چون در هر صورت به وقتش کلی کار دیگه خواهی داشت ،
موفق باشی معصومه جان


آره واقعا" خاله جون
مرسي عزيزم
مامان رها
25 تیر 90 12:57
سلام عزیزم پس حسابی خدا بهتون رحم کرده تو رو خدا مامانی اسفند دود کن بر این پسر گلت


باوركن خاله صدقه، اسفند، هرچي كه به ذهنمون براي رفع بلا مي رسه رو انجام مي ديم
مامان ماهان عشق ماشین
25 تیر 90 13:58
سلام.آریا جون.بلا به دور.چقدر ترسیدم که مامان گفت سرت ضربه خورد بعدش حالت به هم خورد.تند تند ادامه مطلبو خوندم دیدم خدا رو شکر به خیر گذشته.
احتمالا گرمت شده بوده.
عکسات خیلی بامزه شدن. مخصوصا اونی که واسه دل مامانیه.


خاله نمي دوني من چي كشيدم توي اون لحظات جونم به لبم رسيده بود
مامان زهرا نازنازی
25 تیر 90 14:08
خدای من چه عکسای نازی

ماشاالله

خیلی این گل پسری خوردنیه


مرسي خاله خوبم
مامان ماهان
25 تیر 90 14:22
ای جانم
خدا خیلی رحم کرده حتما براش صدقه بده عزیزم
چقدر خوشگل شدی بن تن کوچولو
الهی همیشه بهتون خوش بگذره
الهی بمیرم الان چه وقته موی سفید داشتنه مادر



راستی گلم ببخشید اگه تو عکسا چیزی دیدی شرمنده....


خاله جون صدقه هم مي دم ولي نمي دونم تازگي ها آريا بلا سرش زياد مي ياد
پير شده ديگه خاله
مامان هانیه سادات
25 تیر 90 14:32
سلام به آریای گلم و مامانی مهربون
تو رو خدا مراقب آریا جونم باشید. من که مدام به خاطر شیطنتهای هانیه حرص میخورم. نمیدونم چرا هر چی رو زمین ببینه میخوره.2 بار خدا بهش رحم کرد خفه نشد.*


خدا خودش جوجوهاي شيطونمون برامون حفظ كنه
سولماز
25 تیر 90 14:35
سلام من مامان عروسکم پرنیا هستم از لطف شما به دخترم متشکرم .شما تو مسابقه وبلاگ شرکت نمی کنید؟دخترم شرکت کرده کد اون 26است اگه دیدیدوخوشتون اومد دوست داشتید نظر بدید کد پسر گلتون را هم برام بفرستید


چرا خاله شركت كردم كد 22
سولماز
25 تیر 90 14:36
راستی من شغلم پرستاری است با توجه به خاطره ناراحت کننده ای که تعریف کردیدحتما حواستون به علائم سردرد تاری دید وتهوع در پسرتون باشه ممنون


مرسي خاله از راهنمايي خوبتون من هميشه وقتي سر آريا جايي مي خوره نمي زارم تا دوساعت بخوابه و چيزي هم نمي دم بخوره
mamane amir ali
25 تیر 90 15:24
movazebe pesaremoon nisti akheh.?ishalah bala hamisheh door basheh.axhatam hatman mah misheh.boossssssssssssssssss


باور كن خاله من خيلي مواظبشم ولي آريا خيلي شيطونه
mamane amir ali
25 تیر 90 15:26
mersi be ma sar mizani va az nazaratet mamnoonim.boossssssssssssssssssssss
مریم
25 تیر 90 15:36
سلام به آریای خوشگل و مامانی نازش
اول اینکه عکسهای آتلیه رو بزارین زودتر دلمون آب میشه هاااااااااااااااااااااااا
دوم اینکه قربونش برم که اون روز شانس خیلی باهاش یار نبوده پسر خوشگل خدارو شکر که به خیر گذشته
سوم اینکه اسباب بازی جدیدت مبارک
راستش من یه کمی حسودیم شداااااااااا
و چهارم آفرین به این مامان زرنگ که از الان برای تولد گل پسر دست بکارشده
دست راستتون روی سر ما
چون خیلی با دیانا اختلاف ندارن
و در آخر خیلی پر حرفی کردم
می بوسمتون


اول كه به چشم حاضر بشه مي زارم توي سايت
دوم آره خاله اون روز روز آريا نبود
سوم مرسي خاله جونم
چهارم هم كاري نداره خاله جون شما يه قلم كاغذ دستت بگير وسايل مورد نيازتو ليست كني تمومه خود به خود شروع مي كني به خريد كردن زود دست به كار شو تا ديرنشده
بوس براي خاله گل خودم
مریم
25 تیر 90 15:37
راستی عکس آخرتو میخوام قورت بدم خاله خیلی دوست داشتنی شدی
یه گاز محکم بگیرم؟


مرسي خاله جون گاز محكم نگيري ها دردم بياد
سيدمهدي
25 تیر 90 15:41
شلام. آريا خوشگله عيدت مبارك. به مامان هم از طرف من تبريك بگو . مااشالله چه جيگري شدي


مرسي دايي مهربونم
مامان آبتین
25 تیر 90 18:28
ایشالله همیشه بلاها از آریای گل ما بدور باشه. مامانی هم بیشتر مواظب آریا باشه. دوست داریم آریا جون


باشه چشم
مامان علیرضا
25 تیر 90 19:58
خدا رو شکر که بخیر گذشته ما پدر و مادرا نصفه جون میشیم تا بچه هامون صحیح و سالم بزرگ بشن. خدای مهربون بچه هامونو حفظ کن


آمين
نمایندگی بیمه سامان
25 تیر 90 19:59
سلام.ممنون که افتخار دادید.بنده هم شما رو لینک کردم.آریانای عزیزرو حتما ببوسید.


آريا عزيزم نه آريانا
تینا بیدی
26 تیر 90 1:39
آخه عزیزم آریا جون، چه بد که سرش خورده به میز بمیرم حتما خیلی دردش اومده که زده زیر گریه. مطمئنم که منم اگه جای شما بودم همینطور هول می شدم.
راستی اگه عکسای آتلیش آماده شد بزار برامون.
قربونش برم با اون بازی های پسرونش. شیطنت از بر و روش می باره.


آره خاله جون خيلي دردش اومده بود
چشم حاضر كه شد حتما توي سايت مي زارم
میثم
26 تیر 90 4:09
آجی معصومهخ داداسی قربونت بره
وقت نمیشه پیامارو تایید کنم
دو سه تا اولو تایید کردم بعد از اخر شروع کردم
نظر تو وسطش موند
دوستون دارم عکس کنار دیوار آریا چه خوشمله


اشكالي نداره داداشي همين كه به فكر ما هستي و به وبمون سر مي زني خودش كليه
ما هم دوستت داريم
مامان محمدجوادگل
26 تیر 90 12:21
سلام مامان آريا
حالتون خوبه؟ پسر گلتون خوبه؟ روي ماهشو برام ببوسيد عيد رو هم بتون تبريك مي گم دلم براي پسر گلتون تنگ شده بود


مرسي عزيزم عيدشما هم مبارك
میثم
26 تیر 90 13:57
کدوم صغری؟ صغرا گلابتون؟
نه من که زیاد نمیخورم، غذاشون کم بود
من بیستر
آره دیه باید یه روسری بزنیم نشونش کنم واس خودم[رضایت]
پس چشاشو ببندیم که هر چی رو میبینه نخواد
قربونش بره داییش

ناناسی داداسی مراقب اریا باش
همه ی عکساش دونه دونه باحال بود


اي داماد خسيس با روسري مي خواي دختر مردم و نشون كني
اي دايي از خسيسي مي خواي چشماي بچمو ببندي تا چيزي خواست براش نخري
میثم
26 تیر 90 14:07
آره عزیزم خداروشکر خوب بود
خووو شوهرخاله ی دیگم منو میکشید دستم خورد بهش
آره خخخخخخیلی بهونه ی خوبیه
نه دخترا همشون روسری و شال داشتن
در این مورد یه سه جمله ای رو اضافه کردم به پستم ستاره گذاشتم بیا بخون
البته تو خونه که فقط خانوما بودن خب خدا میدونه چطو بودن
قربونت برم داداسی نگفتی راجع به من چی به همسایه ها گفتی


به همسايه ها گفتم يه داداش دارم شاه نداره وبلاگي داره حرف نداره البته براي تبلغ گفتم كه زودتر بتونم يه كيس مناسب برات پيدا كنم تا ترشي نيفتادي
atefeh
26 تیر 90 14:38
salam jigare khalekhoda be kheir gozarondeaxha kheili nanaz bodan
نازنین نرگس نفس مامان
26 تیر 90 15:01
برخیز که حجت خدا می اید رحمت ز حریم کبریا می اید از گلشن عسکری گذر کن که امروز بوی گل نرگس ز فضا می اید عید شما مبارک


عيد تو هم خاله جونم مبارك
فهیمه مامان پرهام
26 تیر 90 20:03
بی سابقه است شب چنین شوریده
کی ماه چنین از ته دل خندیده؟
اینجا چه خبر شده؟ اذان؟ این ساعت؟
در کوچه چه عطر نرگسی پیچیده...

عیدتون مبارک


عيد تو هم مبارك خاله جونم
سيدمهدي
27 تیر 90 3:37
█♥۞♥█♥۞♥█♥۞♥█♥۞♥█♥۞♥█♥۞♥█♥۞♥█♥۞♥█♥۞♥█♥۞♥ سلام ستاره قشنگم . شما به وبلاگ آپ شده من دعوت شدي .. آپمممممممم █♥۞♥█♥۞♥█♥۞♥█♥۞♥█♥۞♥█♥۞♥█♥۞♥█♥۞♥█♥۞♥█♥۞♥
فهيمه و صدرا
27 تیر 90 9:23
واي مي گم پسر داري خيلي سخته نه؟
من كه تنم لرزيد خوندم.آخه من دست و پايي نيستم
مي ترسم اگه واسه من همچين اتفاقي بيفته


ممنون كه سرزدي


واقعا" سخته فرقي نمي كنه دختر يا پسر بچه داري سخته البته پسرا يكم شيطون ترن و لجباز تر
مادر نیایش کتاب آفرینش
27 تیر 90 9:47
مامان مهربون مواظب گل پسر من باش دیگه !!
خیلی خدا رحم کرده .
آریا جون شما هم مواطب مامان گلت باش .
ماچ ماچ آبدار !!!!!



چشم خاله ولي من خيلي مواظبشم
وحیده مامان پارسا
27 تیر 90 15:53
بس که نازه این پسر چشم میخوره.براش هر بعداز ظهر اسفند دود کن.راستی اون موی سفید ،میگن نشونه است.من زیاد شنیدم.نکنیدش چون زیاد میشه.ببوس این پسر گل رو.


نشونه چي مي تونه باشه خاله جون؟
نه نمي كنمش چون خودمم شنيدم اگه بكنيش زياد مي شه
مامان حسني
1 مرداد 90 9:26
سلام آريا خان خاله جون يك كم مواظب مامانت باش ازاين شوخيهاي بدنكن مامانت گناه داره عكسات هم خيلي خوشگله مخصوصا آخريش
نسرین مامان هلیا
2 مرداد 90 14:02
خداوند همیشه حافظ آ؛ریا جونی باشه ایشالله


مرسي عزيزم
مهرانه مامان مهرسا
9 مرداد 90 8:44
سلام گل پسر ما چطوره؟


مرسي عزيزم
مامان
27 شهریور 93 10:33