آريا بن تن مي شود
چهار شنبه با خودم آوردمت اداره چون روز عكس آتليت
بود براي تولدت، پرهام هم اومده بود كلي توي اداره آتيش سوزوندين عصري رفتيم آتليه براي عكس،عكساتون خيلي خيلي خوشگل شدن ولي اونجا يه دوبار سرت خورد به تيزي ميز
كه يكدفعش خيلي بد خورد تو هم از گريه ضعف كردي من حسابي ترسيده بودم وقتي داشتيم برمي گشتيم خونه تو گفتي(مامان بالا دارم)
يعني حالم داره بهم مي خوره منم كنار جوي آب نگهت داشتم كه مثلا" بالا بياري البته مي دونستم الكي مي گي ولي چشمت روز بد نبينه كه نمي دونم چي شد تو يكدفعه چرخيدي سمت خيابون كه تعادلتو از دست دادي و افتادي وسط خيابان منم چنان جيغي از ترس زدم كه نگو خدا با من يار بود كه زود از توي خيابون جمعت كردم وگرنه همون لحظه يه ماشين داشت رد مي شد تو از جيغ من زدي زير گريه منم ماماني از ترس ديگه روي پام بند نبودم
پاهام سست بود همون كنار روي جدول نشستم و زدم زير گريه
خاله مهشيد يكم دلداريم داد كه حالا كه به خير گذشت خدارو شكر كن تو هم اومدي دست انداختي دور گردنم گفتي(ماماني من پسر خوبيم گريه نكن آفرين) منم محكم گرفتمت توي بغلم برات صدقه انداختم و خدارو شكر كردم كه بخير گذشت.![]()

پنج شنبه جشن فارغ التحصيلي دختر خاله بابايي بود و ماهم دعوت داشتيم وقتي رفتيم خونه خاله سميرا من گفتم تو خجالت مي كشي و غريبي مي كني
و يه گوشه مي شيني ولي برعكس شد كلي شيطوني كردي و كلي هم ناناين
كردي وسطاي جشن هم خوابت برد كه از اونجايي كه از كوچيكي به سرو صدا عادتت دادم راحت خوابيدي
شب هم بعد از جشن رفتيم خونه مامان بزرگ شفيقه اونجا هم كلي با كيان و عمه نرگس و مامان بزرگ بازي كردي تو مي شدي راننده بقيه رو سوار مي كردي رسوندي به مقصد.

جمعه هم عصري با بابايي رفتيم خونه بازي اونجا كلي بازي كردي بعد رفتيم يه سفره خونه سنتي جالب اينجا كه تا رفتيم سفره خونه تو رو كردي به بابايي گفتي (بابايي اگو ايلون بيارن اكشيم)
قيلون بيارن بكشيم جالب موقعي كه قليون و آوردن تو نمي زاشتي نه من نه بابايي بكشه همش مي گفتي (نوبتي اول من اكشم بعد نوبت شما) بعد از اونجا رفتيم من ظروف تولدتو خريدم البته به قول بابايي من عجله دارم ولي وقتي خريدايي كه مي شه زود انجام داد و انجام مي دم خيالم راحت تره خوب چيكار كنم زرنگم ديگه
بعدش رفتيم براي جنابعالي كيف براي مهدت بخرم كه كيف قبليتو پاره كرده بودي نمي دونم مدرسه بري چندتا كيف پاره مي كني. اونجا بود كه تو گير دادي به لباس بن تنو شمشيرش البته يه شمشير چهارشنبه براي تو و پرهام خريده بوديم ولي جمعه هم يه شمشير و لباس بن تن بابايي برات خريد.

خيلي ناراحتم ماماني پسر مي دوني چرا چون چهارشنبه وقتي براي آتليه موهاتو ژل زدم به سمت بالا چشمم به يه تارموي سفيد توي سرت افتاد خيلي زوده آخه تو الان موي سفيد توي سرت باشه ![]()

اينم يك سري عكس از گل پسر ماماني
اينجا توي حياط اداره رفتي قايم شدي كه پرهامو بترسوني

اينجا هم پنج شنبه صبحه ديدم صدايي از آريا در نمي ياد اومدم ديدم بله آقا رفته تمام سي دي هارو از توي كشوشون درآورده ريخته زمين


اينجاهم بعد از ديدن كارتون رباط ها آدم آهنياتو برداشتي و شروع كردي به مثلا" جنگيدن


عكست با وسايل بن تنيت



اين عكسم براي دل خودم قربونت برم



آريا بن تن مي شود 

