تولد مامان

ديروز تولد مامان بود (يعني خودم
) بابايي كيك
و يه شاخه گل
گرفته بود كه من سوپرايز بشم يه مانتو از طرف آريا گلي كادو گرفتم و مبلغي پول هم از طرف بابايي كلي خوش گذشت يكم ناناين كرديم
و كيك بريديم و كيك خورديم البته از اونجايي كه تو ماماني كيك خيلي دوست داري و با انگشت مي افتي به جون كيك
موقع تقسيمش چيزي از شكل كيك نمونده بود. بعد مانتويي كه به مامان كادو داده بودي رو بر مي داشتي مي گفتي (مامان تولد مبارك من برات گريدم) منم بوست مي كردم
بغلت مي كردم مي گفتم مرسي عزيزم بعد پول اهدايي بابا رو بر مي داشتي مي گفتي (مامان مصي پول مي خواي)مي گفتم آره تو هم دست مي كردي توي يقه لباست كه مثلا" جيبته مي گفتي (بيا) شامم مهمون بابايي بوديم خلاصه روي هم رفته شب خوبي بود خوش گذشت و اين خوشي با خوشحالي و شادي تو زيباتر و دلنشين تر بود براي ما.
خودمو خيلي تحويل گرفتم
(تولدم مبارك)![]()




تولد مامان
