اژدها ترسناك
سلام به قند عسل مامان، چند وقتي بود كه همش به ماماني مي گفتي (مامان برام يه اژدها بوزورگ بخر حيبونامو بخوره) بعد با يه مظلوميت گفتي (ديگه ارشته مهربون برام آيزه نمي ياره) منم كه مي دوني فرزند ذليل، بهت گفتم اگه پسر خوبي باشي خودم برات جايزه مي خرم (ديگه وقتشه اين فرشته مهربونو يه جورايي از بين ببرم ديگه خسته شدم از بس من جايزه خريدم و اين فرشته مهربون شيرين شد بنا بر اين تصميم گرفتم از اين به بعد جايزه هات از طرف خودمو بابايي بهت داده بشه) بعد از يه مدتي كه تقريبا" هرشبش از من يه اژدها مي خواستي رفتم و برات خريدم وقتي چهارشنبه اومدم كهد به عنوان جايزه البته از طرف خودم بهت دادم خيلي خوشحال شده بودي توي راه همش ...
نویسنده :
مامان معصومه
12:46









