رفتن به تهران
مامانی روزی که می خواستیم بریم تهران برای عید دیدنی خونه مامانی هما و خاله زهرا توی راه که اینقدر آتیش سوزوندی با بابایی لج می کردی بعد به من می گفتی که بابا رو دعوا کنم توی خونه مامانی هما هم با محدثه آتیش پاره رفته بودین توی حیاط و بازی کردن ولی موقعی که رفته بودیم خونه خاله زهرا نمی دونم چرا همش با محدثه لجبازی می کردین یا تو گریه می کردی و شکایت محدثه رو می کردی یا محدثه اما بیشتر زور تو به محدثه می رسید ولی با آجی زهره(دختر خاله زهره که تو بهش می گفتی آجی) خیلی خوبی و دوسش داری اونم تو رو دوست داره موقع خداحافظی هم خیلی جالب بود چون تو گریه می کردی می گفتی (عمو اییاد آله اییاد زوره بیاد ) یعنی با گریه زیاد می گفتی خاله و عمو و زهره همه ...
نویسنده :
مامان معصومه
8:56


