دوام اسباب بازی در دست آریا
دیروز مامانی برات یه هلیکوپتر با یه اسب خریدم که راه می رفت آخه خیلی دوست داشتی وقتی از مهد تحویلت گرفتم رفتیم خونه به عنوان جایزه که پسر خوبی بودی بهت دادم خیلی خوشحال شدی کلی مامان و بوس کردی که مثلا تشکر کرده باشی ولی خیلی به مامان کیف داد و اما جریان اسب بیچاره مثل بیشتر از اسباب بازی اسبت خوشت اومده بود که راه می رفت مامانی من ساعت هفت شب اسب و صحیح و سالم تحویل دادم ساعت هشت شب دیدیم اسبه دیگه راه نمی ره ساعت نه شب هم دیدیم که اسب بیچاره فلج شده و در یک جنگ بی رحمانه هر دو پاشو از دست داده بعد جالب اینجاست که برای خودت نشسته بودی بازی می کردی غافل از دورو برت نگاه کردم دیدم دوتا از دانیاسوراتو نشوندی روبه ...
نویسنده :
مامان معصومه
10:22










