آرياآريا، تا این لحظه: 18 سال و 1 ماه و 10 روز سن داره

گل پسر ماماني

دوام اسباب بازی در دست آریا

دیروز مامانی برات یه هلیکوپتر با یه اسب خریدم که راه می رفت آخه خیلی دوست داشتی وقتی از مهد تحویلت گرفتم رفتیم خونه به عنوان جایزه که پسر خوبی بودی بهت دادم خیلی خوشحال شدی کلی مامان و بوس کردی که مثلا تشکر کرده باشی ولی خیلی به مامان کیف داد و اما جریان اسب بیچاره مثل بیشتر از اسباب بازی اسبت خوشت اومده بود که راه می رفت مامانی من ساعت هفت شب اسب و صحیح و سالم تحویل دادم ساعت هشت شب دیدیم اسبه دیگه راه نمی ره  ساعت نه شب هم دیدیم که اسب بیچاره فلج شده و در یک جنگ بی رحمانه هر دو پاشو از دست داده   بعد جالب اینجاست که برای خودت نشسته بودی بازی می کردی غافل از دورو برت نگاه کردم دیدم دوتا از دانیاسوراتو نشوندی روبه ...
10 خرداد 1390

مريضي آريا

ماماني اين پنج شنبه و جمعه بدترين روز بود براي من پنج شنبه وقتي از خواب بيدار شديم ديدم چشمات غي كرده باز نمي شه تو هم همش مي گي (مامان چشمام استس) بردمت دكتر گفت چشمات عفونت كرده كلي قطره و كرم داد براي چشمات موقع ريختن قطره توي چشمت اينقدر گريه مي كردي كه نگو.سر ساعت ريختن قطره به محض اينكه قطره هاتو دست من مي ديد زود مي رفتي قايم مي شدي بعد با مظلوميت مي گفتي (مامان اطره تو چشم نه)  ولي ماماني چاره نبود و برخلاف ميلم بايد اين كارو مي كردم. جمعه هم ماماني چند باري بي دليل خون دماغ شدي خيلي هم خونريزي بينيت زياد بود من اينقدر ترسيده بودم وقتي ديديم بي دليل اين اتفاق افتاده با بابيي برديمت بيمارستا كودكان وقتي نوبت ما شد تو به محض ...
8 خرداد 1390

جملات كوتاه

دنیا آنقدر وسیع هست که برای همه مخلوقات جایی باشد پس به جای آنکه جای کسی را بگیریم تلاش کنیم جای واقعی خودرا بیابیم. ‏     به چشمی اعتماد کن که به جای صورت به سیرت تو مینگرد… به دلی دل بسپار که بسیار جای خالی برایت داشته باشد… و دستی را بپذیر که باز شدن را بهتر از مشت شدن بلد باشد      قلب، جاده ای است که تنها مسافر آن باید خدا باشد؛ قلبی که با غیر خدا آشناست، کوچه ای بن بست است     کسی رو برای دوست داشتن انتخاب کن که قلب بزرگی داشته باشه تا مجبورنشی به خاطر اینکه تو قلبش وارد بشی خودت را کوچک کنی   هرازگاهی توقف کن.. ایستگاه بین راه فرصت خوبی ...
4 خرداد 1390

بهترین هدیه روز مادر

امسال اولین سالی بودکه آریا متوجه روز مادر می شد و بهترین هدیه هم از طرف آریا گرفتم توی مهد کودک کارت تبریک درست کرده بودن به محض اینکه رفتم دنبالش کارتو داد بهم گفت (مامان روز مبالک) کلی خوشحال شدم و گرفتم چلوندمش و بوسش کردم ولی وقتی رفتیم خونه اومدی گفتی (آرتم اده مال خودمه) بهت گفتم مگه ندادی به مامانی برای روز مادر یکم فکر کردی و گفتی (آره روز مبالک) دوباره کارتو بهم دادی بعد تا شب موقع خواب هرچند وقت یکبار می اومدی بوسم می کردی و روزم و تبریک می گفتی خلاصه اینکه دیروز بهترین روز برای من بود. اين عكس كارت اهدايي آريا گلي مامان     ...
4 خرداد 1390

آريا در اداره

يكشنبه ماماني مريض بودي براي همين من مرخصي گرفتم پيشت بودم واسه همين دوشنبه هم براي اينكه پيش خودم باشي با خودم آوردمت اداره تا حواسم بهت باشه كلي بازي كردي و شيطوني خاله مهشيد و خاله رويا (همكاراي مامان) برات سك سك خريده بودن و بستني و خوراكي عروسك مرد عنكبوتيتو كه ديروز بابايي برات خريده بودو با خودت آورده بودي كه به زبون خودت بهش مي گي (عبوتي) كارتون نگاه كردي و يكم خرابكاري با كامپيوتر ماماني شبم كه رفتيم خونه از بس خسته بودي ساعت شيش تا من يكم كارامو بكنم ديدم خوابيدي ساعت نه هم بيدار شدي شب بابايي كه اومد يه دسته گل بزرگ براي ماماني آورده بود كه خيلي خوشگل بود بعد تو نشستي آمار كاراتو كه توي اداره كرده بودي و مي دادي شبم چون تو خوابتو ...
3 خرداد 1390

آخر هفته آریا

مامانی آخر هفته ÷نج شنبه اول رفتیم خرید برای مامانی شفیقه کادو روز مادرش و خریدیم بردیم دادیم بهش خیلی خوشحال شد موقع رفتنم یه بارونی اومد که نگو تو هم همش سرت و گرفته بودی می گفتی (باد می یاد سرده خیس شدیم) جمعه هم طبق معمول بردیمت پارک کلی بهت خوش گذشته بود و کلی هم از دستت خندیدیم موقع سرسره سواری یا موقع دویدن توی پارک همچین قرمی دادی می دویدی که همه مردم نگاهت می کردن خلاصه کلی کیف کردی و بازی مگه از پارک بیرون می اومدی تازه موقع خونه اومدن باز گریه می کردی که (می خوام کوپه سوار شم) یعنی باز می خوام هلکوپتر سوار شم با مکافات آوردیمت خونه. اینم عکسای آریا توی پارک ...
31 ارديبهشت 1390

آریا خواننده می شود

مامانی جمعه رفتیم بیرون کلی گشتیم و خوش گذروندیم موقع برگشت گل پسر مامانی توی مغازه ارگ دید و گیر داد که (مامانی ناناین می خوام) موقعی که رفته بودیم اسباب بازی فروشی تا برات ارگ بخریم هر اسباب بازی که داشتی رو نشون می دادی می گفتی (مامان من آرم) وقتی هم برات ارگ خریدیم اومدیم خونه شروع کردی آهنگ زدن بعد میکروفنش و می دادی به ماها می گفتی (اخون) یا خودت می خوندی می گفتی ما تکرار کنیم خلاصه اینکه مامان اینقدر سر صدا راه انداخته بودی که ما از خریدنش ÷شیمون شده بودیم چون سرسام گرفته بودیم . عکس های آریا و دوران خوانندگیش معروف شدنم كار سختيه بچم از بس كنسرت داشته ديگه خسته شده بود به حالت دراز كش بقيه كنسرتاشو اجرا...
24 ارديبهشت 1390

آريا و بن تن

ديروز ماماني بالاخره برات عروسك بن تن پيدا كردم يه نقاب بت منم برات خريدم وقتي اومدم مهدكودك دنبالت توي ماشين همش چشمت به پلاستيك بود همش مي گفتي (مامان بن تن منه) توي خونه وقتي بن تن و بهت دادم اينقدر خوشحال شدي كه نگو كلي ماماني و بوس كردي و عروسكتو از خودت جدا نمي كردي نقاب بت منم خودت مي زدي و بازي مي كردي ولي وقتي من يا بابايي نقاب و مي زديم تو مي ترسيدي و مي گفتي (مامانم كوشش) وقتي من نقاب و از صورتم بر مي داشتم با ذوق مي گفتي (مامان ايناهاش) خلاصه اينكه خيلي خوشحال بودي و منم خوشحال از اينكه تونستم بعد از كلي گشتن عروسك بن تنو برات بخرم و با جايزه دادن به تو شاديت و هديه بگيرم اميدوارم هميشه شاد باشي. اينم عكسات با عروسكت كه تا آخر ...
20 ارديبهشت 1390

تعطيلات آريا

ماماني پنج شنبه كه رفتيم خونه ماماني شفيقه اونجا كلي بازي كردي جمعه هم خاله زهرا اينا اومدن خونمون كه تو و محدثه حسابي كيف كردين ديگه انگار تو خونه بمب تركونده بودن حسابي براي خودتون عشق كردين شب هم به زور و كلك دوتاييتون ساعت يك و نيم شب خوابيدين جنابعالي صبح هم ساعت هشتو نيم بيدار شدي ولي محدثه يكم ديرتر بيدار شد عصري هم رفتيم با خاله اينا پارك اونجا هم كلي بازي كردين بعد محدثه اونجا نشست براي گريم صورتش تو هم اول نشستي اما تا شروع كردن كه مثلا" هاپو بشي ديگه نذاشتي كار محدثه كه تموم شد مي خواستيم برگرديم خونه كه تو شروع كردي گريه كردن كه مي خوام كوپه سوار شم (به هلكوپتر مي گي كوپه) با بدبختي سوار ماشين شديم كه برگرديم خونه توي ماشين داشتي...
19 ارديبهشت 1390