ترس آريا
ماماني اول از همه بگم منو ببخش آخه مي دوني قبلا" گفتم كه تو از آقا مخملي مي ترسيدي چهارشنبه باز طبق قول قرارمون با مامان پرهام بعد از مهد رفتيم خانه بازي موقع برگشت از اونجايي كه تو يكم اهل گردش و تفريحي باز شروع كردي گريه كه خونه نريم توي راه پله كه داشتيم مي رفتيم من چشمم خورد به يه گيلاس له شده و از اونجا كه تو با گريه هات رفته بودي روي اعصابم (آخه خسته از سر كار اومدم دنبالت دوساعتم برديمتون بيرون گردش حالا موقع برگشت هم تو باز بهونه مي گرفتي) گيلاس و نشونت دادم گفتم ببين آقا مخملي ني ني رو خورده ني ني پسر خوبي نبوده حرف مامانشو گوش نداده مخملي هم خوردتش اونجا موفق شدم و تو ساكت شدي اما نمي دونستم چي كار كردم رفتيم خونه وقتي شب ...
نویسنده :
مامان معصومه
9:20









