X
تاريخ : يکشنبه 4 تير 1391 | 10:06 | نویسنده : مامان معصومه
ون يكاد




[موضوع : ]
تاريخ : چهارشنبه 5 اسفند 1394 | 13:47 | نویسنده : مامان معصومه

سلام شاید ما خیلی تازگیا دیر به دیر میایم اما باور کنید هیچ وقته هیچوقت شماها رو فراموش نکردیم و همیشه یادتون بودیم و دلتنگتون

این روزهای آریا به درس و مشق میگذره و با نوشتن تکالیف جون من و میگیره اینقدری که اذیت می کنه تا دلتونم بخواد وسایلی همچون مداد و پاکن و تراش و خط کش گم می کنه فکر می کنم توی این دوسال پول تمام وسایلی که آریا گم کرده من پس انداز کرده بودم میلیاردری بودم برای خودم خندونک

در ضمن آریا الان دوسال کلاس کاراته می ره و هفته پیش توی باشگاه و مسابقات باشگاهیشون نفر سوم شد و الان کمربند آبی رو دارهمحبت

بازم می گم خیلی دوستون داریم دوست جونیای عزیز

دوستون داریم





[موضوع : ]
تاريخ : چهارشنبه 24 دی 1393 | 15:51 | نویسنده : مامان معصومه

سلام دوستای عزیز می دونم شاید یه عده ای از شما اصلا دیگه مارو هم یادتون نیاد اما یه سری از دوستای گل که همچنان از ما یاد می کردن باعث شدن که من باز دست به کیبورد بشم.

ما چند وقتی نبودیم،‌چند وقتی که سخت گذشت به خودمون و یه سری اتفاقایی برای ما افتاد که تمام تلاش برای بر پا نگه داشتن روحیمون و انجام دادیم.

دلمون واقعا براتون تنگ شده بود خیلی خیلی خیلی زیاد......

گل پسر مامانی دیگه برای خودش مردی شده و حسابی بزرگ شده یه سری رفتارای آقا منشانه از خودش نشون می ده که مامانیش بعضی وقتا باور نمی کنه که یعنی این همون آریای منه ،‌و بعدش کلی قند توی دلم آب می کنم.

آریا امسال کلاسه اول و من کلی درگیری با درس و نوشتن تکالیف باهاش دارم و برای اولین بار استرس گرفتن کارنامه رو چشیدن وای که سخت بود حتی استرسش کشنده تر از زمانه گرفتن کارنامه ی خودمون در زمان تحصیلمون بود.

موهای خوشملشو که من عاشقش بودم مجبور بودم برای مدارس بزنم و الان قیافه آریا شبیه این پسرای سرتق شده.

دست خطش که وای وای وای چی بگم اوایل واقعا وحشتناک بود اما الان تازه تازه قابل تحمل شده.

توی درس هم خداروشکر خوبه و یادگیریش هم خوبه ولی توی انجام تکالیف تنبله مخصوصا دیکته نوشتن.

من و آریا داریم از تمامی لحظاتمون نهایت استفاده و لذت و می بریم و خداروشکر همه چی روی روال پیش می ره و مهم تر از همه اینکه بعد از یسری دوره درمان آریا قرص های تیک عصبیش قطع شده و دیگه دارو مصرف نمی کنه و من از این بابت خیلی خیلی خیلی خوشحالم و خدارو هزاران بار شکر گذار.

البته دکترش گفته که امکان اینکه با یه استرس حاد و یا یه اتفاق امکان بازگشتش هست اما تمام تلاشم و انجام می دم که آریای مامان به اون دوران که مصرف روزانه قرص اذیتش می کرد برنگرده چون هنوز فراموش نکردم موقعی که قرصش و دکتر داشت با برنامه ریزی کم میکرد چقدر آریا خوشحال بود لذای دیگه قرص نخوردنش و زمانی که قرصش قطع شد حتی برای به خاطر موندنمون ما یه جشن هم گرفتیم که یادمون ببمونه این شادی.

خوب مثل اینکه زیادی دست به کیبورد شدم و شمارو خسته کردم و سرتون و درد آوردم (البته چشمتون و که می خونید ) دوستون دارم دوستای گل من



ادامه مطلب

[موضوع : ]
تاريخ : چهارشنبه 31 ارديبهشت 1393 | 8:32 | نویسنده : مامان معصومه

نایت اسکین

سلام به همگی می دونم واقعاً خودم شرمنده شدم از اینکه دیدم آخرین آپ وبلاگ آریا بر می گشت به ماهها پیش و اینجا رو اینقدر گرد و خاک گرفته اما باور کنید دلم برای تک تک شما دوستان تنگ شده بود برای همه ی نوشته ها و شیرین کاری های گل های زندگیتون.

آریا هم خوبه دیگه برای خودش می شه گفت مردی شده با همون مهربونی ها و محبت های سابقش با همون ابراز دوست داشتن های بچگونه اش و با شیطنتای خودش.

پسرک مامان امسال پیش دبستانی رو پشت سر گذاشت و من درگیر ثبت نامش برای کلاس اول هستم هنوز خودم باورم نمیشه آریا کوچولوی من از امسال می خواد بره مدرسه.

یکسری عکسای مختلف توی ادامه مطلب از پسرکم می زارم امیدوارم ببخشید این غیبتم رو

دوستون داریم (آریا و مامانش)

جیگرتو

 

 

 

 

 

 

 

 



ادامه مطلب

[موضوع : ]
تاريخ : دوشنبه 29 مهر 1392 | 13:22 | نویسنده : مامان معصومه

سلام به عزیز دل مامانی و دوستای گلمون که مارو همیشه یادشون هست

مامانی این هفته دیگه داشتم نصف عمر می شدم پنج شنبه شب تب کردی و تا صبح بالا سرت مشغول پاشویه کردن و تبت و با استامینوفن کنترل کردن بودم صبح جمعه هم که از خواب بیدار شدی همش می گفتی دلم درد می کنه از صبح هم هیچی صبحانه نخوردی دیگه زنگ زدم خاله زهرا عمو منصور رو فرستاد با هم بردیمت درمانگاه اونجا معاینت کرد و گفت دل دردش مشکوکه برات آزامایش خون و ادرار نوشت من که دلش و نداشتم بیام برای آزمایش خون و تو رو با عمو منصور فرستادم تو خودم بیرون از استرس فشارم افتاده بود و هران منتظر صدای جیغ و داد تو بودم اما در کمال تعجب دیدم بدون هیچ گریه ای اومدی بیرون و اونجا بود که فهمیدم پسرکم چقدر بزرگ شده.

خلاصه یکساعتی منتظر شدیم تا جواب آزمایش حاضر شد و بردیم دکتر نشون دادیم دکتر هم تا دید گفت که مشکوک به آپاندیس و ببرینش جواب قطعی رو دکتر جراح بده و از اونجا بود که دیگه اشکای مامانی غیر قابل کنترل بود و با عمو منصور زودی بردیمت بیمارستان اونجا حالا من دارم از ترس و گریه از هوش می رم اونا هم خیلی خونسرد به این دکتر زنگ می زنن به اون دکتر زنگ می زنن تا یکی بیاد برای معاینه که منم اینقدر اعصابم خورد شده بود دیگه کم مونده بود داد و بیداد راه بندازم که بابا بچه من داره از حال می ره و مثلا" وضعیتش اورژانسیه بعد شما اینقدر خونسردین و بعد از کلی بالا پایین کردن دکتر اومد بالا سرت و گفت یکسری علایم آپاندیس و داره یکسری شو نداره و خلاصه زحمت فرمودند گفتن که یه آمپول بهت می زنن ببریمت خونه اگه دل دردت شدید شد و به سمت راست کشیده شد سریع ببریمت بیمارستان و من فکر می کردم که موقع آمپول زدن هم تو خیلی خونسرد عمل می کنی ولی برعکس شد و تو بیمارستان و گذاشتی روی سرت یه دوساعتی هم برای اینکه من خیالم راحت بشه باز توی حیات بیمارستان موندم که اگه خدایی نکرده دل دردت شدید شد راهم به بیمارستان نزدیک باشه بعد با اصرار عمو منصور دیگه رفتیم خونه شبش دوباره تب کردی و از فرداش هم اسهال و استفراغ شدید گرفتی که دوباره بردمت دکتر و یک سری دارو داد و هنوز هم مریضیت ادامه داره به قول دکترا ویروسه تا دیروز هم مامانی پیش بودم از امروز دیگه مجبور شدم برم سر کار و تو پیش مامان هما موندی ودرسته از اینکه مریضیه ویروسی گرفتی ناراحتم ولی از اینکه آپاندیس نداشتی و مجبور نبودم بفرستمت زیر تیغ خیلی خوشحالم ولی باور کن که بدترین لحظاتی که سپری کردم همون دقایق توی بیمارستان و بود.

در ادامه مطلب چند تا از عکسات و با اونیفورم پیش دبستانیت می زارم



ادامه مطلب

[موضوع : ]
تاريخ : شنبه 6 مهر 1392 | 10:39 | نویسنده : مامان معصومه

نایت اسکین

سلام به همه ی دوستای گلم که خیلی خیلی دوستشون داریم

بعد از تاخیر زیاد بالاخره اومدم اونم با کلی عکس از آریا و تولدش قبل از دیدن عکسا بزارید از طولانی بودن این پست ازتون معذرت بخوام چون می دونم واقعا" طولانی می شه برای اینکه گفتم هرچی از شب تولد و روز تلود و فردای تولد دارم توی این پست جا بدم که از پست بعدی از آقا کوچولوی پیش دبستانیم مطلب بزارم

پس بازم با معذرت بریم ادامه مطلب برای دیدن یه پست بلند بالا از عکس



ادامه مطلب

[موضوع : تولد ها]
تاريخ : شنبه 30 شهريور 1392 | 9:59 | نویسنده : مامان معصومه

نایت اسکین

سلام به همه ی دوستای گلم .

به شکر خدا تولد آریا رو به خوبی پشت سر گذاشتیم و امسال پیش پسر کوچولوم شرمنده نشدم و تونستم خوشحالش کنم .

از همه ی دوستای گلی هم که تولد پسرکم و تبریک گفتن واقعا" تشکر می کنم (مخصوصا" از مریم عزیز مامان روشا جون http://rosha1388.niniweblog.com/)که جدا تشکر زحمت کشید  برای ما کادو فرستاد و مارو کلی شرمنده کرد مریم جون دستت درد نکنه

اولین پست بعد از تولد آریا رو اختصاص دادم به عکسای آتلیه که به مناسبت 5 سال تولدش بردمش آتلیه و توی پست بعدی در مورد تولد و عکساش و می زارم پـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــس میریم ادامه مطلب برای دیدن عکسای آتــــــــــــــــــــــــلیه گل پسر مامانی

عزیر دلم

 


ادامه مطلب

[موضوع : ]
تاريخ : شنبه 23 شهريور 1392 | 9:35 | نویسنده : مامان معصومه

دردانه ی مامان امروز برای تو و من بهترین و بزرگترین روزه

تولدانه

تولدانه

تولدانه

پسرکم تنها بهانه برای زندگی تولدت مبارک امیدوارم صد ساله بشی و همیشه شاد و خندان باشی دوست دارم

تولدانه





[موضوع : ]
تاريخ : سه شنبه 29 مرداد 1392 | 9:11 | نویسنده : مامان معصومه

نایت اسکین

سلام به همه ی دوستای گلم می دونم خیلی تنبلی کردم تو آپ کردن سایت اما باور کنید یکم ذهنم شلوغ، پلوغ بود هرچی بیشتر فکر می کردم کمتر به نتیجه می رسیدم  رشته ی افکار از دستم در رفته بود و نوشتن فراموشم شده بود تا اینکه تصمیم گرفته شد تمام فکرهای درگیر کننده را توی انبار ذهنمون مخفی کنیم تا برای خودشون خاک بخورن و ماهم به روال عادی زندگی برگردیم.

از اینکه می بینم دوستای گلی مثل شما دارم واقعا"‌از ته دل خوشحالم ممنون که توی ایامی که ما نبودیم شما مارو فراموش نکردین.

پسرک شیطون من دیگه برای خودش مردی شده امسال هم به امید خدا راهی پیش دبستانی می شه و من کلی بابت این قضیه ذوق زدم .

این روزا درگیر برگزاری مراسم تولد آریا هستم و دوست دارم با تمام اتفاقاتی که افتاده باز مثل هرسال براش یه تولد خوب و باب میلش بگیرم و به خواست خودش تم انگری برد انتخاب شد آریا که دیگه مغز برای من نذاشته از بس که می گه پس کی برام تولد می گیری یا چرا تولد من نمی شه تا ببینیم خدا چی می خواد امیدوارم که امسال من و پیش پسرکم شرمنده نکنه.

شنبه هم برای گل پسر وقت آتلیه گرفتم تا بریم حسابی دلی از عزا در بیاریم کلی از مرد مامان عکاسی کنیم خودش که خیلی خوشحاله بابت رفتن به آتلیه.

از پست بعدی که به مناسب تولد آریا می زارم قول می دم نه مثل سابق فعال ولی حداقل تند تر از الان سایت و آپ کنم همه ی شما عزیزان و دوست داریم .

پسرکم تازگی ها توی نقاشی کشیدن یه هنرایی نشون می ده و نقاشیش بهتر شده که چندتا از کارای بامزش رو توی ادامه مطلب می زارم



ادامه مطلب

[موضوع : نقاشي]
تاريخ : چهارشنبه 11 ارديبهشت 1392 | 14:12 | نویسنده : مامان معصومه

نایت اسکین

سلام و صد تا سلام به همه ي دوستاي گلي كه با وجود نبود ما ولي همچنان به ياد ما بودن .

اين روز عزيز و پر مهر و به همهي زنان دنيا مخصوصا" تمامي مادراي عزيز تبريك مي گم

روز مادر

مادر

مادر

روز مادر و روز زن برتمام مادران و زنان دنيا مبارك

 



ادامه مطلب

[موضوع : ]
تاريخ : يکشنبه 1 ارديبهشت 1392 | 9:46 | نویسنده : مامان معصومه

يك سري از عكس هاتو كه روز شنبه كه مثلا در استراحت بودي مي ذارم

اينجا ماماني نصف كتاباتو آورده بودي مثلا مطالعه مي كردي

آريا و مطالعه

مطالعه

آريا

اينجا هم اينقدر شيطوني كردي خسته شده بودي حين كارتون ديدن خوابت برد

خوابالو

خواب

اينجا هم از حموم اومدي فرار كردي توي خونت قايم شدي كه لباس تنت نكنم

آريا كوشي

آريا قايم شده

 





[موضوع : ]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 21 صفحه بعد